تبليغاتX
باستان شناسي شمالغرب ایران
باستان شناسي شمالغرب ايران

سنگ نگاره های ارسباران

 
         در باره تصویر بزکوهی و سابقه نمادین آن می توان این بحث را مطرح کرد. با استناد به نمونه های بدست آمده از مناطق مختلف ایران و همچنین منطقه مورد بررسی (آذربایجان ، قفقاز)تصویر بزکوهی نشان دهنده اهمیت فوق العاده این حیوان و همچنین جایگاه مهم آن در باور و اساطیر مردمان گذشته بوده است. البته این حیوان را شاید بتوان با توجه به اسناد و مدارک موجود از قدیمی ترین نمادهای شناخته شده در تاریخ بشری نیز در نظر گرفت (رک رفیع فر 1381 اب )

 

    در ایران باستان تصویر این حیوان را در قالب های مختلف (مجسمه، نقاشی، کنده کاری) از اوایل دوران نوسنگی تا امروز می توان مشاهده کرد. نقش این حیوان علاوه بر صخره های مناطق مختلف و دیواره ی غارها، بر ظروف سفالی به صورت نقاشی(سیلک، شوش، اسماعیل آباد و …) و حتی در قالب مجسمه از استقرارهای عصر نوسنگی نیز بدست آمده‌است.(گنج دره،آسیاب،سراب‌و…) ( Eygum 1992 Broman-Morales and Smith 1990) بز در اساطیر ایران باستان نماد آبادانی و فراوانی و هم چنین نماد آب بوده است. بز نماد ماه هم هست. نقش این حیوان را، علاوه بر بقایای آثار پیش از تاریخ، برآثار دوران ماد و هخامنشی و حتی مفرغ های هزاره ی اول (ق م) و بالاخره پیشرفته ترین شکل آن روی مهرها و ظروف دوره ی ساسانی می توان مشاهده کرد. در این دوره بز نگهبان ماه در نظر گرفته شده است(صمدی 49:1367).

در متون میخی اطلاعات ارزشمندی درباره ی سنت های خاورمیانه و به خصوص جایگاه نمادین حیوانات دیده می شود. دربین النهرین بز (انکی) خدای آب بوده است (Schmandt-besserat1997) و همچنین میترا را با تصویریک جفت گاو نر و نقش بزکوهی نمایش داده اند.

       مسئله اساسی در مورد این نقوش سال یابی آنهاست. از آنجا که هنر صخره ای در اکثر موارد رابطه مستقیمی با زمین و لایه های باستانی آن ندارد (مگر در موارد خاص در غارها و پناه گاه های طبیعی و…) نمی توان سنگ نگاره های فضاهای باز و  روی تخته سنگ های طبیعی  را  به سادگی سالیابی کرد و تنها روشی که تا حدودی  به  تعیین سن این نقوش کمک     می کند، روش مقایسه ای و در نهایت سال یابی نسبی است. 
   در ابتدا لازم است بگوئیم که هیچ نشانه ای که معرف جدید بودن این آثار باشد تا کنون دیده نشده است . بررسی های مردم شناختی در محل ها هم نشان می دهد که این نقوش را افراد محلی ایجاد نکرده اند و حتی اجداد ساکنان فعلی نیز در ایجاد چنین نقوشی دست نداشته اند(حداقل شش نسل اخیر). از طرف دیگر ابزاری که در ایجاد این نقوش به کارگرفته شده دراکثر موارد ابزار سنگی است. نکته ی دیگری که تعلق این نقوش را به چوپانان محلی منتفی می کند، تکرار شدن ترکیب های شناسایی شده در این آثار و درمجموعه های مناطق دیگر است. تصویر بزکوهی تنها تصویری است که در لقلان روی صخره ها حک شده، در حالی که حیوانات دیگری چون گوزن، گرگ، گاو، اسب، سگ ، خرس و نوعی یوزپلنگ درمنطقه فراوان بوده و هست. نکته ی قابل توجه دیگر نبود تصاویر انسان در مجموعه ی لقلان است. تصاویر اخیر تصاویر در مجموعه های دیگری که در منطقه شناسایی شده نسبتاً فراوان است.(مثلاً سونگون، گغاما، قوبستان و…) در اینجا این سوال مطرح می شود که چرا فقط بزکوهی تصویر شده است؟ به خصوص که اگر قصد خاصی در کارنبوده، خالقان این تصاویر(چوپانان…!) باید تصاویری از حیوانات دیگر را هم در این مجموعه نقش می کردند.1
 
  

جهت اطلاعات بیشتر به کتاب : موزه های سنگی هنرهای صخره ای ( سنگ نگاره های ایران) اثرنگارنده مراجعه نمایید.

 
1 - قسمتی ازمقاله هنر صخره ای در شمال غرب ایران، (سنگ نگاره های هوندرا ، لقلان)-  ازمجموعه مقالات همایش بین الملی باستان شناسی ایران ، 1383، : حوزه شمال غرب –(ص 122-111) سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ایران (پژوهشگاه)، پژوهشکده باستانشناسی
منبع:(موسسه اطلاع رسانی و نشر دیجیتال آسمان)
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 11:25  توسط جواد ژاله اقدم | 
مقدمه

ايران به دليل داشتن سابقه تاريخي طولاني و از آنجا كه در زمره كهن‌ترين مراكز سكونتي و زيستي انسان بوده، يكي از مناطق مهم باستاني جهان است و همواره مورد توجه و اقبال محققان و باستان‌شناسان بوده است. براساس آمار تخميني و نه چندان دقيق، ايران داراي چهار صد هزار آثار باستاني شناخته شده مشتمل بر : بنا، تپه، قبرستان و محوطه باستاني و تاريخي است كه براي مطالعه و حفظ و احياء آنها توان علمي و مادي بسياري نياز است. تاكنون بخش اندكي از اين آثار مورد بررسي و كاوش قرار گرفته و تنها نزديك به دو هزار اثر در فهرست آثار ملي ثبت شده است.1

ادوار باستاني و تاريخي ايران براساس مطالعات و يافته‌هاي باستانشناسي


ادوار سنگي

موقعيت طبيعي و شرايط خاص اقليمي و جغرافيايي كشور ايران موجب شده تا اين سرزمين در زمره يكي از نخستين زيستگاهها و كانونهاي اجتماعي انسان پيش از تاريخ بشمار رود و مطالعات باستانشناسي، انسانشناسي و ديرينشناسي نيز اين موضوع را تأييد كرده است.

گرچه پيدايش و ظهور نخستين گروههاي انساني در فلات ايران به روشني معلوم نيست و نمي‌دانيم نخستين انسانها از كجا و كدام سو به آسياي غربي و ايران مهاجرت كرده‌اند، ولي به اعتقاد «دكتر فيليپ اسميت» باستانشناس كانادائي و كاوشگر محوطه باستاني «گنج دره هرسين» كه در شمار اولين دهكده‌هاي ماقبلي تاريخي در ايران است: «... منطقي به نظر مي‌رسد، تصور كنيم كه در دوران «پليستوسن»2 عميق در حدود يك ميليون سال پيش، اجتماعات انساني با ادوات سنگي مشخص خود بتدريج از آفريقا مهاجرت نموده و به مناطق اروپا و آسياي غربي و سپس بتدريج به نواحي بين‌النهرين و ايران وارد شده‌اند.»3

«ژاك دومورگان» باستانشناس فرانسوي در اواخر قرن گذشته ميلادي تعدادي ادوات سنگي مربوط به عهد «پليستوسن» را ازحوزه درياي خزر كشف كرد.4

در سالهاي 67 و 1966 ميلادي هيئتي از دانشگاه «مينوسوتا»ي آمريكا به سرپرستي «گاري هيوم» بررسيهايي در منطقه «لاديز» و «مشكيد» بلوچستان انجام داد و آثار و نمونه ابزارهاي سنگي از عهد «پارينه سنگي عميق» بدست آورد. باستانشناس نامبرده آثار يافت شده را فرهنگ «لاديزيان» نام نهاد. اين يافته‌ها نشان مي‌داد كه جنوب شرقي ايران در عرصه «پارينه سنگي عميق» يعني ميان يكصد تا هشتاد هزار سال پيش مسكون بوده است.5

طي يك بررسي باستانشناسي و ديرين‌شناسي در سال 1975 ميلادي در شمال غربي ايران در ناحيه جنوب شرقي درياچه اروميه و منطقه ميان مراغه ـ ميانه و تبريز و در دامنه‌هاي ارتفاعات سهند، آثاري متعلق به عهد پارينه سنگي زيرين بدست آمد. اين نمونه‌هاي سنگي به نخستين ساكنان شمال غربي ايران و آذربايجان تعلق داشته‌اند. خانم «هند صادق كوروس» كه بررسي مذكور را انجام داده، اين آثار را مربوط به فرهنگ «آشولين»6 دانسته و قدمت آنها را يكصد هزار سال پيش تخمين زده است.7
ناحيه ديگري از ايران كه كهنترين آثارسكونت انسان در فلات ايران در آنجا يافت شده، حوزه كشف رود خراسان (چهل كيليومتري شمال شرق مشهد) است كه در سالهاي 75، 1974م. دو دانشمند به نامهاي «آريايي» و «تي‌بالت» شناسايي و بررسي كردند. در مسير اين رودخانه خشك و سيلابي نخستين رد پاي آدمي در فلات ايران و مربوط به هشتصد هزار سال پيش بدست آمد. دانشمندان نامبرده نظر دادند كه از دوران «پليوسن» درياچه‌اي در اين منطقه وجود داشته كه بتدريج خشك شده است. احتمالاً اجتماعاتي از نخستين ساكنان ايران در اطراف اين درياچه ساكن بوده‌اند و ابزارهاي گوناگون سنگي شامل: تيغه‌ها، رنده‌ها و چاقوهاي سنگي از آنها به يادگار مانده است.8



پروفسور «كارلتون كون»، باستانشناس آمريكايي نخستين كاوشهاي خود را درباره دوران «پارينه سنگي متوسط»، در چند غار باستاني ايران به نامهاي: كمربند و هوتو (در نزديكي بهشهر)، شكارچيان (واقع دربيستون)، تمتمه (در حوالي شهر اروميه) و خونيك (در خراسان جنوبي و نزديكي مرز افغانستان) انجام داد. وي به نتايج سودمندي از ادوار سنگي ايران و فرهنگ «بارادوستيان» دست يافت و پس از چند سال كاوش در ايران نتايج كار خود را در كتاب ارزشمند «هفت غار» و نيز كتابها و مقالاتي ديگر چاپ و منتشر كرد.9

كاوش در غار كمربند منجر به كشف شش لايه سكونتي در آن غار ازدوران «پالئوليتيك» تا دوران «نئوليتيك پيش ازسفال»10 گرديد. در اين غار تعدادي چاقوهاي كوچك از سنگ چخماق و قطعاتي از استخوان سگ دريايي و آهوهاي وحشي بدست آمد. ضمناً جمجمه يك دختر بچه از نوع انسانل «نئاندرتال» كشف گرديد كه در نوع خود منحصر بفرد بود.11

آثار بدست آمده از غار هوتو كه مجاور غار كمربند قرار دارد مكمل آثار يافت شده قبلي بود. مطالعات و كاوشهاي ادوار سنگي و مرحله غارنشيني در ايران توسط «پروفسور مك بورني»،‌ درشمال شرق ايران و غارهاي «كي آرام» و «علي تپه» گرگان و نيز غرب ايران و حوزه زاگرس مركزي دنبال گرديد و آثاري از دوره «موسترين»12 احتمالاً مربوط به شصت تا پنجاه هزار سال پيش گردآوري و مطالعه شد.13

از دوره پارينه سنگي مياني با مشخصه فرهنگ موسترين، آثاري در غرب و شمال غربي ايران خصوصاً در غار «تمتمه» نزديك اروميه،‌ غار «خر» و «شكارچيان» در بيستون كرمانشاه و ديگر غارهاي حوزه زاگرس بدست آمده است.

تجمع گروههاي انساني در ادوار «پارينه سنگي فوقاني» و «فراپارينه سنگي» عمدتاً در غرب ايران و در حوزه ارتفاعات زاگرس متمركز بوده و درشمال و شمال شرقي ايران بجز لايه‌هايي كه در غار هوتو و كمربند،‌ بهشهر و علي تپه يك بين بهشهر و گرگان كاوش گرديد، آثاري از اين دوره‌ها شناخته نشده است.

باستانشناسان آثار دو دوره ياد شده را كه با تحول و تكامل دست ساخته‌ها و ادوات سنگي همراه بوده در مراكز باستاني دره هليلان و مناطقي چون ايزه وايوه در شمال خوزستان و غاز «خر» بيستون و غار «پاسنگر» لرستان كشف كرده‌اند.

بنابه اعتقاد باستانشناسان متخصص ادوارسنگي،‌ شواهد روشن و قطعي از عصر «ميانه سنگي» در ايران دردست نيست.

عصر «نوسنگي» را يك مرحله انقلابي در سير حيات آدمي دانسته‌اند؛ زيرا در اين دوره انسان در روند تكامل گامهاي بزرگي برداشت و به پيشرفت‌هاي بسياري در زمينه‌هاي فرهنگي،‌ اقتصادي و اجتماعي دست يافت و ايران نيز همچون ديگر مناطق باستاني آسياي غربي و خاورميانه در فاصله زماني 9000 تا 7000 سال پيش از ميلاد قدم درمسير پيشرفت و تكامل نهاد. با افزايش جمعيت انساني، بشر از عصر جمع‌آوري غذا يا (شكار) وارد مرحله توليد غذا يا (كشاورزي) شد. گونه‌هايي از حيوانات و گياهان را اهلي كرد و به خدمت گرفت. و در اين دوره صنعت سفالگري و هنر معماري بوجود آمد.

آدمي با احداث خانه‌ها و دهكده‌هاي اوليه كه به شكل بسيار ساده و ابتدايي و با گل و چينه و پوشش چوبي يا حصيري دركنارچشمه‌ها و امتداد رودخانه‌ها و مناطق امن ساخته مي‌شاند غارنشيني را رها كرد و قدم به دوره «استقرار در دهكده‌ها» و يكجانشيني گذاشت كه خود سرآغاز مرحله شهرنشيني بود.

همزمان با پيدايش نخستين دهكده‌ها در بين‌النهرين شمالي، در ايران نيز شاهد شكل‌گيري دهكده‌هاي پيش ازتاريخي هستيم. از آن جمله‌اند: «تپه سراب» و «تپه آسياب» كرمانشاه، «تپه گنج درّه» در هرسين، «تپه گوران» در منطقه هُليلان، «تپه حاجي فيروز» در نقده (آذربايجان غربي)، تپه «عبدالحسين» در استان كرمانشاه، تپه‌هاي «موسيان» و «علي‌كش» درمنطقه دهلران، تپه «سنگ چخماق» در شاهرود، تپه «زاغه» دردشت قزوين، نخستين لايه‌هاي سكونتي در «سيلك» كاشان و تپه‌هاي «چغابنوت» و «بُنه فاضلي» درشمال دشت خوزستان. در ميان تمام مراكز تاريخي ياد شده تپه «گنج درّه» هرسين به دليل مشخصه‌هاي فرهنگي و باستانشناختي، بعنوان كاملترين و كهنترين دهكده پيش ازتاريخي مورد قبول عموم باستانشناسان قرار گرفته است.

براساس شواهد موجود معماري، اول بار در گنج درّه و چند تپه باستاني عصراستقرار در دهكده‌ها، ابداع شد. منازل سكونتي در گنج درّه در ابعاد كوچك با چينه و خشت خام شكل گرفته‌اند. خشتها مكعب مستطيلي و كوچك است و بعضي از ديوارها با ماده سفيد رنگي همچون گچ، اندود شده است. واحدهاي ساختماني داراي اطاقهاي كوچك وانبارهايي در طبقه زيرين‌اند و سيلوهاي مدوّر براي ذخيره آذوقه در آنها تعبيه شده است. پوشش سقف اطاقها احتمالاً با حصير و يا تيرهاي چوبي بوده كه با گذشت زمان از ميان رفته و اثري از آنها باقي نمانده است.
منبع:persian-language
__________________
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 11:13  توسط جواد ژاله اقدم | 
 نخستين كتيبه آجري شمال‌غرب ايران در تپه ربط كشف شد

كاوش‌هاي باستان‌شناسان براي نخستين بار در شمال‌غرب ايران در تپه ربط 2 ،به كشف يك كتيبه آجري به خط ميخي منجر شد.

تپه ربط در شهر ربط و در كرانه شرقي رودخانه زاب كوچك قراردارد. تا پيش از بررسي هاي سال گذشته، وسعت اين تپه تا چهارده هكتار تخمين زده شده بود اما اين كاوش نشان داد كه اين تپه 25 هكتار وسعت دارد.

"رضا حيدري"، سرپرست كاوش‌هاي باستان‌شناسي تپه ربط با اعلام اين خبر به ميراث خبر گفت: «براي نخستين‌‌بار است كه كاوش‌هاي باستان‌شناسي در شمال‌غرب ايران به كشف يك آجر با خط ميخي منجر مي‌شود. اين خط با لعاب سفيد روي جداره آجر نوشته‌شده است.»
وي با احتمال زياد اين خط را منتسب به خطوط ميخي آشوري دانست و افزود: «كشف خط در محوطه‌هاي باستاني يكي از مهمترين شاخصه‌ها براي تاريخ گذاري و شناخت تاريخ آن منطقه به شمار مي‌رود. كشف اين خط كمك‌شايان توجهي به شاخت دولت‌شهرهاي مانايي، اورارتويي و شاخت دقيق‌تر ارتباط آشور با اين دولت شهرها مي‌كند.»

به گفته حيدري اين خط مي‌تواند اطلاعات ارزشمندي درباره تفكرات مذهبي و ساكنان اين محل بدهد.
باستان‌شناسان احتمال مي‌دهند با ادامه كاوش‌ها در محوطه كليدي تپه ربط 2 بتوانند يافته‌هاي بسيار مهمي مانند سنگ‌فرش‌ها، آجرهاي لعاب‌دار منقوش و قطعات سفالي به دست بياورند.
تپه ربط كه سطحي ترين فرهنگ آن به هزاره اول پيش از ميلاد باز مي گردد يكي از محوطه هاي تاريخي بزرگ شناخته شده در شمال غرب كشور است.

كاوش هاي باستان شناسان در شمال غرب كشور براي مطابقت اين تپه با مركز كشور آرديني(موصاصير) از شهريورماه سال 84 آغاز شده است. طبق مستندات موجود بزرگترين معبد خداي حالدي در دولت آرديني قرار دارد.

موصاصير دولتي همزمان با اورارتو و آشورها بوده است. اين حكومت از سوي آَشورها آرديني(كشور آفتاب) خوانده مي شد.

موصاصيرها بر اساس شرايط سياسي منطقه گاهي با آشورها و گاه با اورارتو ها هم پيمان مي شدند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 10:34  توسط جواد ژاله اقدم | 
 

فرهـنگهاي شمال غربي ايران 

 يانيك تپه گوي تپه و تپه هاي سولدوز

مدارك مربوط به ادوار پيش از تاريخ استقرار در منطقه آذربايجان در شمال غربي ايران، به طور پراكنده از چند تپه باستاني به دست آمده است. اگر چه هيچ يك از اين تپه ها در سطح وسيعي حفاري نشده است، اما آثار به دست آمده نشان مي دهد كه از اواخر دوران نوسنگي و اوايل دوران فلز، ساكنان آذربايجان به صورت جوامع روستايي زندگي مي كردند و در مقايسه با جوامع همزمان ساكن در مناطق خوزستان و فارس، در مراحل ابتدايي تري بودند.

" يانيك تپه" در 20 كيلومتري جنوب غربي شهر تبريز واقع شده است. قديمترين لايه هاي استقرار در اين تپه، آثار متعلق به حدود اواسط هزاره چهارم ق.م. را ارئه مي كند. سفالهاي قديمي،پوششي قرمز دارند كه آنها را با نقشهاي ساده تزيين كرده اند كه خود از ويژگيهاي سنتي سفالگري منطقه درياچه اروميه است. از اين همين دوره ظروفي با تزيين نقش انسان به دست آمده است كه براي عدسي چشم از سنگ ابسيدين شفاف استفاده كرده اند. به احتمال بسيار زياد، اين نوع سنگ از معادن واقع در كوههاي سهند استخراج شده است كه به فاصله كمي در شرق اين محوطه باستاني واقع شده و نوع آن با نوع به دست آمده از " يانيك تپه " بسيار شبيه است.

شواهد بيشتري نيز درباره عصر فلز از " گوي تپه " به دست آمده كه در 5 كيلومتري جنوب شرقي اروميه واقع شده است. در " گوي تپه " از لايه M بقاياي ديوارهاي خشتي بر روي پي سنگي مشخص شد. همچنين ، قطعاتي از ابزارهاي مسي همراه با ادواتي از سنگ ابسيدين به دست آمده است. با اين تيغه هاي سنگي مقداري تراشه و خرده سنگ نيز به دست آمده كه حكايت از وجود كارگاه در محل ميكند. بيشتر سفالهاي لايه M  پوششي نخودي دارند كه با نقوش هندسي به رنگهاي سياه و قهوه اي تزيين شده اند. اين سفالها بيشتر به سفالهاي همزمان خود در آسياي صغير شباهت دارند تا به سفالهي بين النهريني. در دوره سولدوز در چند كيلومتري جنوب درياچه اروميه، در چندين تپه مانند " حسنلو" " حاجي فيروز" " دالما" " پيزدالي" آثار متعلق به ادوار گوناگون پيش از تاريخ به دست آمده است.

آثار تپه " حاجي فيروز" معرف استقرار انسان در مرحله نو سنگي در اين منطقه است كه داراي سفالي ساده و ابتدايي بودند و با توليد از طريق كشاورزي، بخشي از نيازهاي غذايي خود را تامين مي كردند. " دالماتپه " در طول هزاره پنجم ق.م. و تپه " پيزدلي" در طول بخشي از هزاره چهارم ق.م. آباد و مسكوني بوده اند. ابعاد تپه " پيزدلي " و آثار به دست آمده از آن ، حكايتاز نوعي زندگي ساده روستايي در اين منطقه دارد. اشياي به دست آمده از اين تپه را عموما" تيغه هاي سنگ چخماق و ابسيدين و نيز، ابزارهاي استخواني تشكيل مي دادند همچنين استخوانهاي به
دست آمده بيشتر به جانوران شكار شده مانند گوزن تعلق داشتند .
 


تپه حسنلو

تپه هاي گودين و سه گابي

بقاياي باستاني منطقه كوهستاني غرب مركزي، در سلسله حفرياتي در تپه هاي " گودين " و " سه گابي " شناسايي شده استكه اين آثار را به دوازده دوره تقسيم كرده اند. از قديمترين آنها، يعني دوره هاي دوازدهم ( دوره شاهين آباد ) و يازدهم ( دوره كوچه ) به ترتيب در هزاره هاي ششم و پنجم، تا كنون هيچ چيزي منتشر نشده است. دوره دهم ( 4100- 4600 ق.م. ) معرف سفال " دالما " در دره " سولدوز" است. دوره نهم ( 3850 – 4100 ق.م. ) كه نخستين بار در تپه " سه گابي " شناسايي شده، به دوره سه گابي نامگذاري شده است. سفال اين دوره، از يك سو به سفال دالما و از سوي ديگر به سفال سيلك 3، لايه هاي چهارم و پنجم شباهت دارد. از دوره ششم ( 3700 – 3850 ق.م. ) به نام طاهر آباد هيچ اطلاعي انتشار نيافته و تنها گفته شده است كه معرف فرهنگ كاملا" جديدي مي باشد. كه براي نخستين بار در دره " كنگاور " مشاهده گرديده است. دوره هفتم يا دوره " حسين آباد " ( 3500 – 3700 ق.م. ) داراي سفالي است با ماده چسباننده كاه، با پوششي به رنگ اغواني گوجه برقاني با تزيين افزوده كه به دور لبه ظرف حلقه زده است. دوره ششم ( 3200 – ب 3500 ق.م. ) يا دوره " چشمه نوش "  از نوع فرهنگهاي سفال نخودي با نقش قهوه اي تيره است. ارتباط نزديك و خويشاوندي ميان گودين ششم با دوره چهارم در تپه قبرستان در دشت قزوين ( همزمان با سيلك سوم لايه هاي 6و 7 ) انكار ناپذير است. دوره پنجم ( 3000 – 3200 ق.م. ) كه در واقع تداوم دوره ششم است، دوره اي مي باشد كه در طول آن بخش مهمي از قلعه بالاي تپه در اختيار تجار ايلامي مقدم قرار داشته است. دوره چهارم يا دوره يانيك ( 2450 – 2950 ق.م. ) همان گونه كه از نامش پيدا است، پس از سرازير شدن مردم فرهنگ يانيك به قسمتهاي جنوبي تر ايران به اشغال آنان در آمده است. دوره سوم يا دوره گودين ( 1300- 2400 ق.م. ) وسيعترين و پرجمعيت ترين دوره ها بوده است. اين دوره كه با دوره سوم گيان همزمان بود، سفالي به رنگ نخودي دارد كه اغلب با خطوط پهن موازي و گاهي با نقوش جانوران تزيين شده است. تعدادي از خمره هاي بزرگ كه از منطقه قبرستان به دست آمده است. براي تدفين اطفال به كار رفته بود. دوره دوم به مادها و دوره اول از آن قرون اخير اسلام است.

سرزمين انشان

آثار قديمترين استقرار شناخته شده در دره رود كر كه به دوره " موشكي" معروف شده است ( حدود 5000 ق.م. ) در شش تپه، از جمله موشكي شناسايي شده است. سفال اين دوره از نوع سفال با نقش سياه بر زمينه قرمز داغدار با ماده چسباننده كاه بوده است. از ويژگيهاي سفال موشكي سطح هاشور متقاطع است و ظروف آن اغلب زاويه اي در بدنه دارند.
دوره دوم كه از تل " جاري " شناسايي شده و به دور جاري شهرت يافته است، سفالي با نقش قهوه اي يا سياه بر روي زمينه  اي نخودي رنگ دارد و گل آن مخلوط با ماده چسباننده كاه است. بقاياي فرهنگي دوره جاري در 46 تپه ديگر مشاهده شده است كه اغلب آنها در منطقه غرب رود كر واقع شده اند. در اواخر دوره جاري، وقفه كوچك در استمرار سنت سفال منقوش پديدار گشت و نوعي سفال ساده با ماده چسباننده كاه و بدنه ضخيم، كه به سفال " باكون " BI  معروف است، جاي آن را گرفت.اين سفال در 95 تپه گزارش شده است و براي آن تاريخي برابر 4500 ق.م. قائل شده اند.
سفال ساده باكون BI در حدود آغاز هزاره چهارم يا اواخر هزاره پنجم ق.م. با سفال منقوش ديگري جايگزين شد كه به سفال منقوش باكون شهرت دارد. اين سفال در بخش سفلاي دره رود كر 139 تپه شناسايي شده است. سفال منقوش باكون در اواسط نيمه دوم هزاره چهارم ق.م. جاي خود را به نوع سفال ساده قرمز يا خاكستري داد كه ما قبلا" در شوش و بين النهرين با آن آشنا شده ايم. اين سفال در منطقه فارس به سفال " لاپويي " يا باكون AV معروف است و آن، سفالي است قرمز داغدار با پوشش قرمز و ماده چسباننده پودر شن يا ماسه به نسبت درشت كه به اشكال ساده اي همچون كاسه با لبه متمايل به خارج، ساغرهاي زنگوله اي شكل و كوزه هاي كروي بدون گردن يا با گردن بسيار كوتاه ظاهر گشت.
در اين دوره از تعداد مناطق مسكوني به نحو چشمگيري كاسته شد و شماره محوطه ها با آثار دوره " لاپويي " از 139 به 95 تقليل يافت. كاهش واقعي مناطق مسكوني در دووره بعد، يعني دوره " بانش " روي داد تا جاي كه تعداد مجموعه هاي باستاني به 25 رسيد. اما در عوض جمعيت "مليان " رو به زوال نهاد و وسعت آن به حدود 50 هكتار رسيد وبدين ترتيب نخستين شهر در رود كر تاسيس شد.
تل مليان در بخش بيضا، در 46 كيلومتري شمال شيراز و 46 كيلومتري غرب تخت جمشيد قرار دارد كه بقاياي همان شهر باستاني انشان است. قدمت دوره بانش به حدود 3000 ق.م. سال مي رسد. پس از دوره " بانش " افزايش چشمگيري را در تعداد آباديهاي منطقه ( با 77 روستا ) در دوره كفتري (2000 ق.م. ) مشاهده مي كنيم. در دوره بعدي " شوگا – تيموران " شماره محوطه هاي مسكوني دوباره كاهش يافت و تعدا آ،ها به هفده رسيد. سرانجام ، زمان هخامنشيان فرا رسيد و دره فارس ضميمه خاك شاهنشاهي هخامنشي شد.

تل باكون

تل باكون از دو تپه A,B در فاصله 5/2 كيلومتري جنوب تخت جمشيد در جلگه مرودشت تشكيل شده است. فاصله تپهA آثار جديدتري را ارئه كرده است و گزارش نهايي حفريات تپه B هنوز منتشر نشده است
تپه آ از چهر لايه استقرار تشكيل شده است كه لايه اول قديمترين آنها ست. آثار معماري از لايه هاي چهار گانه را خانه هاي تشكيل مي دهد كه عموما" ازچينه ساخته شده است اما در ساختن آنها گاهي هم از خشت استفاده شده است. اتاقهاي چهار گوشه و زوايه هاي نامنظم اند. در ميان بقاياي معماري تعدادي كوره، اجاق و تنور براي پخت نان شناسايي شده است.
در بين آثار سنگي بدست آمده از تل باكون تعدادي ابزار آلات سنگي مانند دستاس و هاون و تيغه داس و چكش سنگي مربوط به زندگي كشاورزي اوليه مشاهده مي شود. اشاي كوچكتري همچون سردوك نيز فراوان بود كه حكايت از ريسندگي و بافندگي دارد.
كف ظروف سفالي عموما" محخروطي است كه با مهارت تمام و همراه با نقشهايي تزيين شده است. رايج ترين اين نقشها را نقوش تزييني تجريدي تشكيل مي دهند كه از طبيعت الهام گرفته شده اند و به صورت تكراري، روي ظروف را مي پوشانند. نقش مايه هاي عمده عبارتند از : انسان، پرندگان، هيولا، جانوران خزنده مانند مار7 مارمولك، لاك پشت، و نيز حيواناتي همچون ميش، بز كوهي، گراز، گوزن ، و جتنوران وحشي شاخدار و همچون ماهي كه به همراه نقوش هندسي تزيين سطح ظروف اين دوره را پوشانند.
از نظر سبك تزيين سفال، ميان تل باكون و شوش آ در خوزستان، ارتباط تنگاتنگي به چشم مي خورد.

تل گپ

تل گپ در جلگه مرودشت در 12 كيلومتري جنوب شرقي باكون واقع شده است. آثار اين تپه معرف در دوره استقرار بود و از 18 لايه باستاني تشكيل شده است. لايه هاي 18 تا 13 متعلق به دوره قديمتر ، يعني دوره گپ 1 بوده و لايه هاي 12 تا 1 ( لايه 1 سطح تپه است) به دوره جديدتر گپ 2 تعلق دارد.
ديوار خانه ها در تل گپ از چينه ساخته شدهو كف اتاقها را گاهي با قطعات سفال فرش كرده اند. ساكنان تل گپ مردماني بودند كه به كار كشاورزي نيز مي پرداختند. زيرا، در حدود هفتاد درصد استخوان جانوران به دست آمده به جانواني مانند غزال ،گراز، و آهو تعلق دارد.
سفال گپ 2 از نظر شكل و تزيين به سفال باكون آ شباهت زيادي دارد.
بر اساس آزمايشهاي كربن 14 تاريخ دوره گپ 1 به نيمه اول هزاره چهارم و دوره گپ 2 به نيمه دوم هزار چهارم ق.م. مي رسد.

تل ابليس

تل ابليس در جنوب شرقي بردسير، در نزديكي روستاي فخرآباد واقع شده است. آثار سكونت انسان در اين محوطه، از شش دوره به دست آمده است كه دوره صفر، كهن ترين و دوره پنجم، جديدترين آنهاست. اهميت عمده تل ابليس در صنعت فلز كاري آن است. صنعتگران اين محوطه باستاني در دوره اول ( حدود 4100 ق.م. ) توانستنند مس را از سنگ آن جدا كند و با روش قالب گيري، فلز ذوب شده را به ابزار ها و ادوات مورد نظر مبدل سازند.
مطالعه سفال به دست آمده از تل ابليس نشان مي دهد كه اين محل از تل باكون تا ببن النهرين در غرب، و از تپه يحيي تا دره سند و درياي عمان در شرق و جنوب، و سيلك كاشان در شمال، ارتباط فرهنگي نزديكي داشته است.
قدمت آثار به دست آمده از تل ابليس نشان مي دهد كه نخستين ساكنان اين محل در اواسط هزاره پنجم ( 4500 ق.م. ) به منطقه وادار شده و در هزاره اول ( 1000 ق.م. ) آنجا را ترك كرده اند.

تپه يحيي

تپه يحيي در 25 كيلومتري جنوب كرمان در دره صوغان واقع شده است. ارتفاع آن از سطح زمينهاي اطراف 18 متر و ميانگين قطر آن 193 متر است. تپه يحيي بقاياي شش دوره استقرار را در بر مي كيرد كه قديمترين آنها به اواخر دوره نو سنگي و جديد ترين آنها به دوره ساسانيان تعلق دارد.
قديمترين ساكنان تپه يحيي، ديوار خانه هاي خود را كه از اتاقهاي كوچك تشكيل مي شد، از خشتهاي دست ساز بنا كرده بودند. آنان علاوه بر ابزار ها و ادوات سنگي و استخواني، از ظروف سفالي بسيار خشني نيز استفاده مي كردند كه به شكل ساغرهاي كوچك و نيز خمره هاي بزرگ براي ذخيره مواد بودند. رنگ سفال اين دوره قرمز است. به احتمال، تدفين در كف اتاقهاي مسكوني انجام مي گرفت.
دوره بعد در افق عصر مفرغ قرار دارد دوره يحيي خوانده شده است. سفالهاي در اين دوره ظريفتر و بيشتر منقوش اند. رنگ سفال قرمز و نقوش را اشكال هندسي به رنگ سياه تشكيل مي دهند.
همزمان با دوره چهارم ( 3500 ق.م. ) " خط " در تپه يحيي پديدار شد. در معماري اين دوره،بنا بزرگتر و وسيعتر ساخته شده است. داخل اين اتاقها 6 لوح گلي و 24 مهرگلي و تعدادي نيز مهر استوانه اي با نوشته هايي به خط ايلامي مربوط به رسيدهاي اقتصادي به دست آمد. از ميان آثار باقيمانده از دوره چهارم تعدادي ابزار و وسايل مفرغي به دست آمد كه شباهت زيادي به اشياي مشابه از " موهنجودارو" و دره سند شرق ، " ماري " در شمال و بين النهرين در غرب دارند.
دوره چهارم در حدود سال 2200 ق.م. ادامه يافت. اما ناگهان متوقف و در عصر آهن ( حدود 1000 ق.م. ) با ديگر اقوام تازه اي به نقطه وارد و در آنجا ساكن شدند. از ويژگيهاي عصر آهن در تپه يحيي ، شباهت ميان بناها و سفالهاي اين محل با بناها و سفالهاي عصر آهن در شمال غربي ايران است.
پس از عصر آهن، اين تپه بار ديگر در زمان هخامنشيان آباد شد و تا زمان اشكانيان و ساسانيان به حيات خود ادامه داد اما پس از آن به كلي متروك شد.

شهداد

محوطه باستاني شهداد در حاشيه غربي دشت لوت قرار دارد و فاصله آن تا شهداد كنوني در حدود چهار كيلومتر است. بقاياي باستاني در اين محوطه، به جاي آنكه به صورت لايه هايي بر روي هم قرار گرفته باشند، در منطقه اي به وسعت تقريبي 60 كيلومتري مربع گسترده شده است. كهن ترين بقاياي فرهنگي در اين منطقه به  هزاره پنجم ق.م. تعلق دارد. آثار هنري به دست آمده از شهداد به ويژه پيكره ها شباهت چشمگيري به آثار مشابه از دوران سلسله هاي قديم ، به خصوص دوران دوم در جنوب بين النهرين دارند. در نتيجه ارتباط تنگاتنگي ميان شهداد و همسايگان غربي آن تا بين النهرين را به اثبات مي رساند. به ويژه آنكه مي دانيم به احتمال فراوان اين بخش از استان كرمان مركز همان ايالت " ارت " ي باستاني بوده است.

 شهر سوخته

شهر سوخته در 57 كيلومتري جاده زابل به زاهدان يكي از بزرگترين محوطه هاي باستاني ايران در عصر مفرغ در بخش شرقي ايران است. اين تپه در حدود 18 متر از سطح زمينهاي اطراف ارتفاع دارد و وسعت تقريبي آن 150 هكتار است. شهر سوخته از چهار بخش عمده : منطقه وسيع مركزي با 20 هكتار وسعت ، منطقه مسكوني در بخش شرقي تپه به وسعت 16 هكتار، منطقه صنعتي در بخش شمال غربي و قبرستان در بخش جنوب غربي تپه با وسعتي برابر هكتار تشكيل شده است. بقاياي باستاني شهر سوخته به زماني ميان سالهاي 2300 تا 1800 ق.م. تعلق دارد و از چهار دوره استقرار تشكيل شده است.
 


شهر سوخته


ديوارها در معماري دوره اول ( قديمترين دوره استقرار ) خشتي است. ساختمانهاي دوره دوم و سوم شباهت به بناهاي دوره اول داردند. اما از آنها وسيعتر مي باشند. از دوره چهارم شهر سوخته بقاياي يك ساختمان يا كاخ بزرگ به وسعت 650 متر مربع به دست آمد كه به احتمال در سال 1800 ق.م. سوخته و ويران شده است.

قبرستان شهر سوخته كه به طور تصادفي در سال 1972 ميلادي توسط باستان شناسان شناسايي شد، در بخش جنوب غربي تپه واقع شده است، براي اين گورستان، حدود 20000 قبر تخمين زده اند.

سفال شهر سوخته از نوع نخودي است كه در تمام ادوار چهار گانه استقرار متداول بوده است. سفال خاكستري، كه نوع خاكستري با نقش قرمز آن تنها در دوره اول، و سفال خاكستري با نقش سياه با تزيين چند رنگي در دوره هاي اول و دوم رايج بوده است.

معروفترين سفال شهر سوخته ، نوع تركمني يا نوع كويته است كه بيش از چهل درصد از سفالها را تشكيل مي دهد و شبهت بسيار نزديكي به سفال به دست آمده از افغانستان وتركمنستان دارد. شكلهاي رايج ظروف سفالي را ليوانهاي ساده وكاسه هاي ساده و قمقمه تشكيل مي دهد.

اشياي فراوان به دست آمده از شهر سوخته را ، بيشتر مهره هاي سنگي و پيكره هاي كوچك گلي به شكل حيوانات گوناگون ، و ابزارهاي ساخته شده از چوب و فلز تشكيل مي دهند. اشياي زينتي از سنگ لاجورد و فيروزه و عقيق نيز، به مقدار فراوان از شهر سوخته بدست آمده است. از مهمترين كشفيات در اين محل ، يك لوح گلي به خط " ايلامي مقدم " است.  ( www.farhangsara.com)

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 13:3  توسط جواد ژاله اقدم | 
كاوشها در زنجان براي تکميل اطلاعات عصرآهن ايران آغاز شد

كاوشها در زنجان براي تکميل اطلاعات عصرآهن ايران آغاز شد
باستان شناسان با کاوش در گورستان عصرآهن حميدآباد در استان زنجان، قصد دارند اطلاعات فرهنگ عصرآهن ايران را كامل كنند. تاکنون هيچ محوطه اي مربوط به اين دوره باستاني در زنجان کاوش نشده است.
گورستان حميدآباد نخستين گورستان عصرآهني است که در استان زنجان کاوش مي شود

ابهر (خبرگزاري ميراث فرهنگي) ميراث استان ها_ با تصويب و صدور مجوز پژوهشکده باستان شناسي ، کاوش در نخستين گورستان عصر آهن استان زنجان آغاز مي شود.
سال گذشته در جريان بررسي و شناسايي محوطه هاي عصر آهن استان زنجان در مساحتي حدود سه هزار و 750 کيلومتر مربع بيش از 60 محوطه عصر آهن شناسايي شده است.
"داوود آبيان" مدير ميراث فرهنگي و گردشگري ابهر با بيان اينکه اين گورستان در منطقه"حميد آباد" شهرستان ابهر واقع شده است به ميراث خبر گفت:« کاوش در اين گورستان از اين بابت واجد اهميت است که تا کنون هيچ محوطه باستاني متعلق به دوره عصر آهن در استان زنجان مورد پژوهش قرار نگرفته است.»
وي افزود:« در ميان محوطه هايي که در جريان بررسي و شناسايي سال گذشته شناخته شدند اين گورستان از حيث داده هاي فرهنگي، موقعيت استقراري و گورستاني از قابليت هاي منحصر به فردي برخوردار است.»
اين باستان شناس کاوش در گورستان حميدآباد را آغاز پژوهش هايي دانست که ارتباط مناطق استقراري عصرآهن شمال غرب ايران را با فلات مرکزي مشخص مي کند و افزود:« وجود محوطه هاي فراوان از دوره هاي مختلف عصرآهن در استان زنجان و به ويژه شهرستان ابهر مي تواند گواهي بر اين مدعا باشد که اين منطقه از ايران در دوره عصر آهن از اهميت فرهنگي ويژه اي برخوردار است.»
"آبيان" با بيان اينکه شهرستان ابهر ورودي دالان شمال غرب ايران محسوب مي شود افزود:« از پيش بايد با اين موضع وارد پژوهش شد که ارتباط اين محوطه ها، مناطق استقراري و مواد فرهنگي موجود در آنها چه ارتباطي با فرهنگ ها و مناطق استقراري مشابه با ساير محوطه هاي عصرآهن ايران دارد.»
مدير ميراث فرهنگي و گردشگري ابهر گفت:« پيشنهاد کرده ايم تا کاوش در گورستان حميدآباد با مشارکت هيات علمي و دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد ابهر انجام شود تا دانشجويان باستان شناسي از نزديک در يکي از گورستان هاي منحصر به فرد استان زنجان کار عملي کنند.»
وي افزود:«اين ارتباط مي تواند به جز نفع علمي براي دانشجويان بخشي از هزينه هاي کاوش را نيز تامين کرده که البته در اين مورد در حال رايزني با مسئولان دانشگاه آزاد هستيم.»
گورستان عصرآهن حميد آباد سال گذشته به همراه چندين ظرف و سر پيكان مفرغي متعلق به عصر آهن ( حدود سه هزار سال پيش) در جريان بررسي و شناسايي در محوطه هاي باستاني استان زنجان کشف شد .
مهمترين يافته هاي استقراري عصر آهن در مناطق فلات مرکزي، شمال و شمال غرب ايران ديده شده و تا کنون در استان زنجان چنين يافته هايي سابقه نداشته است.

منبع:خبرگزاري ميراث فرهنگي - نشريه الکترونيک فصل نو 






+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 11:34  توسط جواد ژاله اقدم | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بنام آنكه هستي نام از او يافت*فلك جنبش زمين آرام از او يافت
من کارشناس باستان شناسی ، فارغ التحصيل از دانشگاه آزاد ابهرهستم .هدف این وبلاگ درج مطالب علمی و نیز مطالب تخصصي باستان شناسی ، براي غني تر شدن منابع فارسي در مورد اين رشته در وب است . هرگونه مقاله یا مطلب مفیدی دارید به ایمیل من ارسال کنید تا با نام شما در وبلاگ ثبت شود و مورد استفاده عموم قرار گیرد.کپي برداري مطالب با آوردن منبع و نام وبلاگ بلامانع است.

نوشته های پیشین
اسفند 1387
پیوندها
باستان شناسي شمالغرب ايران
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM